تبليغاتX
دختریخی در قصر شیشه ای احساس

دختریخی در قصر شیشه ای احساس

سلام غریبه

قربون دوستای با معرفت مثل شما

من اومدم با کوله باری از تجربه های جدید شیطنت بازیگوشی اون دفعه ای که زدم تولد یکیه بود ولی دیگه نمی گم کی حالا خیالم راحته که انتظار دیگه کفاف نمی ده به قول شاعر اون که رفته دیگه رفته دیگه بر گشتی نداره

خلاصه بعد از ۶ماه چشم انتظاری شد ستاره ی دست نیافتنی منم شدم مثل یخ غمگین و بی احساس دلمم دوختم حالا دیگه به خاطر هیچ شبامو روز می کنم اون خوب بود من بد بودم

بیخیال دوباره هنوز نرسیده شروع کردم فردا می خوایم بریم اردو یه اردوی .......... نمی دونم به حال من که فرقی نداره فقط هوای آزاد باشه که یه دل سیر فکر کنم

من نبودم خوش گذشت؟ آره دیگه مگه بدم می گذره؟

خوش باشین

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت22:19توسط مهسا | |