تبليغاتX
دختریخی در قصر شیشه ای احساس

دختریخی در قصر شیشه ای احساس

سلام غریبه




چه خوب بود


وسعت حقارتم پیش تو کمرنگ بود

چه خوب بود

پر شکسته ام غرق سکوت نبود

تا شاید یک لحظه

افسوس در چشم های همیشه قشنگت رخنه میکرد

اگر میفهمیدی قلبم در آرزویت میمیرد

نمیخواستی گره نگاهم را پاره کنم

اگر میدانستی شعله وجودم چه سخت فروکش میکند

نمیگفتی گرفتارت شوم

نمیگفتی سهل است نابودی اگر بخواهی

وتو چه بی رحمانه بارها و بارها یاد آور حسرتت بودی

من از وجودت لبریزم

چگونه نگاهت را بر خویشتن حرام کنم

چگونه از اشکهایم سرشار نشوم

چگونه وقتی مغروری نخندم

افسوس که حرفهایم حقیرتر از آن است که شنیده شود

افسوس که لبخندم کمرنگ تر از آن است که در یادت بماند

افسوس که قطره وجودم در بیکرانت مرده

و افسوس که دوستت دارم

افسوس





پ ن: یه تشکر دارم از همه اون دوستایی که در نبودم اومدن و واسم پیغام گذاشتن

و شرمنده که وقت نشد جوابشونو بدم از همه شون ممنونم که به یادم بودند

سیستمم هنوز درست نشده گمان نکنم به این زودی درست شه

این اپ رو هم به وسیله یکی از دوستام به گذاشتم

من بی معرفت نیستم به یاد همه دوستام هستم

منتظرم باشینوقتی سیستم درست شد

میام سر میزنم بهتون و حسابی

از خجالتتون درمیام

به امید دیدار





+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت20:43توسط مهسا | |