تبليغاتX
دختریخی در قصر شیشه ای احساس

دختریخی در قصر شیشه ای احساس

سلام غریبه

اومدم گذاشتم با بچه کنکوری ها بیام که آیدین به من نگه دختر من خیلی بزرگم من جای مامان بزرگشمچرا اونجوری نگام می کنی چیه؟

آخ ببخشید سلام یادم رفت حالا یه سلام که اینقدر چپ نگاه کردن نداره خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم دلتون برام تنگ شده بود از کامنت های پشت سر همتون مشخصه

از هر کی هم تعریف کردم خراب شد همه که مثل من جنبه ی تعریفو ندارن  خواهش می کنم تشویقم نکنید

از همه ی اینا که بگذریم اصلا حال و روز خوبی ندارم با معرفتا دارن وبلاگشونو می بندن آرس که این همه با هم کل کل کردیم دلم براش تنگ شده

اینم قسمت ماست دیگه این از نت اونم از زندگی تازگی ها هر دقیقه که بگذره جونم به لبم میاد

بچه ها دیروز یک لحظه سیم کارتمو گرفتم هنوزم پیاماشو نگه داشته بودم وقتی داشتم می خوندم دلم پر می کشید به روزای اون خاطرات ولی حتی قطره اشکی از چشام نیومد یه لحظه دستم رفت رو شماره گیر بعد عقب کشیدمش

کم ازش منت کشی کرده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا می دونست من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه معنی خانمی گفتنتو می دونم چون اگه بری صدام در نیادو فریاد نکنم فقط من تو ی آخر خانومی موندم

اصلا خانومی یعنی چی؟؟؟؟؟

بی خیال این نیز بگذرد برگشتن به گذشته ها هیچ مشکلی رو حل نمی کنه پس فراموش..............

شماها چکار می کنید؟

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت8:46توسط مهسا | |