تبليغاتX
دختریخی در قصر شیشه ای احساس -

دختریخی در قصر شیشه ای احساس

سلام غریبه

گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم . آرامگاه خستگی ام , سر پناه بی کسی ام بود !طوفان آنرا از من گرفت مگر جای کسی را تنگ کرده بودم ؟

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی , باد را گفتم لانه ات را واژگون کند , آنگاه تو از کمین مار پر گشودی ؟ چه بسیار بلاها از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی .

با تو هر جهنمی میشه بهشت , با تو میشه صد هزار قصه نوشت , با تو میشه خونه زد تو شهر عشق , اما افسوس نمی زاره سرنوشت .

اگر میدونستی قطره بارون هنگام دور شدن از ابر چه حسی داشت,  اگه میدونستی یک بندر وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه , اگه میدونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه , اینقدر راحت نمی گفتی خدا حافظ .

 Beating  Beating 

همه احساست را امروز به عزیزانت بده , شاید فردا هم احساس داشته باشی اما دیگر عزیزی نباشد 

  Beating  Beating 

آدما عزیزانشون رو فراموش نمیکنن بلکه به ندیدنشون عادت میکنن. تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه.

یه جمله هست که خیلی دوسش دارم:

دخترها با اولین عشقشون میمونند و پسر ها با آخرین عشقشون زندگی می کنند

 

اینم واسه ی همه شما عزیزان

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت14:33توسط مهسا | |